کار اشتباه

:: کار اشتباه

این که بدونی یه کار اشتباهه ولی انجامش بدی، فقط به خاطر یه نفر، خیلی اذیت کننده است. باعث میشه با خودت فکر کنی که حتما یه چیزی هست که به خاطرش حاضر شدم این کار رو انجام بدم. وضعیت موقعی بد میشه که دوباره میفهمی تو براش اون کسی نیستی که فکر میکنی!


منبع : ذهن تنهای منکار اشتباه
برچسب ها :

تصمیم‌گیری برای سال نو

:: تصمیم‌گیری برای سال نو

چند ساعتی تا "سال تحویل" مانده است و من، طبق عادت هر ساله ام، در حال تفکر در منِ سال نود و چهار؛ این که چه کرده ام و چه باید می‌کرده ام و نکرده ام. این که چقدر به شخصیتی که می‌خواستم باشم، نزدیک شده ام و این که چقدر تفکراتم آن چیزی بوده اند که می‌بایست. این کار برای من نوعی سنت شده است و بی آن، اتمام یک سال برایم معنایی ندارد.

حس خوبی دارد ایجاد یک لیست از تغییراتی که می‌خواهی در سال جدید بر خودت انجام بدهی و شمردن روزهایی که با آن تغییرات در سال جدید زندگی می‌کنی...

پیش به سوی سال نود و پنج و به امید آن که این سال، به آن چه میخواهیم برسیم.


پ.ن: این حس جالب و خوب که در بایگانی وبلاگت، مطالب دو سال متفاوت به چشم می‌خورد!

منبع : ذهن تنهای منتصمیم‌گیری برای سال نو
برچسب ها :

مرگ

:: مرگ

همیشه مرگ به معنای توقف فعالیت اعضای حیاتی انسان نیست، گاهی مرگ ناشی از خستگی است. نمیدانم چطور بگویم. خستگی دائمی و هر روز صبح خسته از خواب بیدار شدن و هر شب خسته به خواب رفتن میتواند توصیفی برای مرگ باشد، مرگی در آن اعضای حیاتی بدن نمرده اند، روح انسان مرده است. شاید اگر بخواهم صادق باشم، این نوع مرگ حتی از مرگ آشنای ما نیز سخت تر و دردناک تر است.
اما ویژگی هایی این مرگ را متفاوت می کنند. این مرگ ناگهانی نیست، این طور نیست که روزی از خواب بیدار شوید و ببینید مرده اید، این مرگ، تدریجی است، حرکت خود به سویش را می بینید، نزدیک شدن روز به روز فرشته اش را می بینید، و کاملا با مسیر رسیدن به آن انس می گیرید. دلیل دردناک تر بودنش نیز همین موضوع است.

منبع : ذهن تنهای منمرگ
برچسب ها : خواب ,خواب بیدار ,اعضای حیاتی

مردم - نگاه اول

:: مردم - نگاه اول

زندگی من سیکلی است خسته کننده از آشنایی با مردم‌، کمک به آن ها بدون هیچ منتی و در نهایت درک این که نزد آن ها ابزاری بیش نبوده ام و ترک شدن بعد از برآورده شدن نیازشان...

نمی دانم چند بار دیگر باید این اتفاق بیفتد تا باور کنم که این ویژگی رفتاری همه‌ی مردم است، جامعه را ترک کرده و تنها زندگی کنم...

ای کاش میشد باور کرد این چنین نیست... ای کاش...


تو رو اضافه میکنن به جشن قهرمانانه

شب ها تو رو خط میزنن از لیست های محرمانه

هادی پاکزاد - مردم

منبع : ذهن تنهای منمردم - نگاه اول
برچسب ها : مردم

شروع مجدد - شاید برای آخرین بار

:: شروع مجدد - شاید برای آخرین بار

دوباره شروع می کنم؛ شاید برای آخرین بار...

یادم نمی آید علاقه ی من به نوشتن از چه زمانی آغاز شده است، شاید قدمتی به اندازه ی سنم داشته باشد. ولی خوب به یاد دارم که هیچ گاه این نیاز به نوشتن را پاسخی صحیح نداده ام. تعداد زیادی وبلاگ، انبوهی از برگه های کاغذ و یادداشت هایی شخصی که همه به فراموشی سپرده شدند.

شاید این وبلاگ نیز به زودی فراموش شود و شاید هم چندین سال بعد این مطلب را بخوانم و این لحظات را به یادآورم.

زیاده گویی نمی کنم، سال هاست که زیاده گویی نمی کنم.

این جا صرفا دفترچه ایست برای یادداشت، برای دیدن جهان و مردم جهان از دیدگان من.

آخرین ساعات یک شب زیبای پاییزی...

منبع : ذهن تنهای منشروع مجدد - شاید برای آخرین بار
برچسب ها : شاید ,آخرین ,زیاده گویی ,برای آخرین ,شاید برای